انجيل برنابا

اين وبلاگ متن انجيل برنابا(ترجمه سردار كابلي) را در بر دارد

Friday, October 15, 2004

فصلهاي 51 تا 60

فصل پنجاه و يكم
(1)پس از آنكه يسوع براي پروردگار نماز گزارد،شاگردانش بسوي او آمدند و گفتند:اي معلم! دوست داريم كه دو چيز را بشناسيم.(2)يكي اينكه چگونه با شيطان سخن كردي؟با اينكه تو مىگوئي كه او توبه كار نيست.(3)ديگر اينكه چگونه خداي مىآيد تا كيفر دهد در روز جزا؟(4) يسوع فرمود: ((حق مىگويم شما را؛بدرستي كه من مهربان شدم بر شيطان چون دانستم افتادن او را.(5)نيز مهربان شدم بر جنس بشري كه او را مىفريبد تا گناه كند.(6)از اين رو نماز گزاردم و روزه گرفتم از براي خداي كه با واسطه ي فرشته خود جبرئيل به من عطا فرمود: (7)چه طلب مىكني اي يسوع!و مطلب تو چيست؟(8)جواب دادم:اي پروردگار!تو مىداني كدام بدي است كه شيطان سبب آن بود و اينكه بواسطه ي فريب او بسياري هلاك مىشوند.(9)او آفريده شده ي توست اي پروردگار!(10)پس به او رحم كن اي پروردگار!(11)خداي فرمود:اي يسوع!ببين كه همانا من از او مىگذرم.(12)پس او را وابدار بر اينكه فقط بگويد اي پروردگار من!هرآينه بتحقيق خطا كردم؛پس به من رحم كن.(13)در اين صورت از او گذشت خواهم كرد و خواهم برگردانيد او را به حال اولش.)) (14) يسوع فرمود: ((چون اين را بشنيدم بسي خوشحال شدم، در حالتي يقين كننده بودم به اينكه من اين صلح را به جا آورده ام.(15)لهذا شيطان را خواندم؛ پس آمده،گفت:چه بايدبكنم ازبراي تواي يسوع!(16)جواب دادم:بدرستي كه تو خودخواهي كردي اي شيطان!(17)من خدمت تو را دوست ندارم.(18)جز اين نيست كه تو را خواندم،براي آنچه كه صلاح تو در آن است.(19)شيطان جواب داد:هرگاه تو خدمت مرا دوست نداشته باشي،پس بدرستي كه من دوست ندارم خدمت تو را؛زيرا من شريف ترم از تو.(20)پس تو نيستي لايق اينكه مرا خدمت كني.توئي كسي كه او گِل است،اما من روحم.(21)پس گفتم:اين سخنان را بگذاريم. بگو به من مگر خوب نيست اينكه برگردي به جمال اوّل و حال اوّل خود؟(22)تو مىداني اينكه فرشته ميخائيل زود است بزند تو را در روز بازخواست به شمشير خداي،صدهزار ضربت.(23) آنگاه زود است برسد تو را از هر ضربتي عذاب ده دوزخ.(24)شيطان جواب داد:زود است ببينم در آن روز كه كدام ما بيشتر است در كار.(25) پس بدرستي كه زود است مرا باشد در آن روز ياوران بسياري از فرشتگان و ازسخت ترين بت پرستان در توانائي،آنانكه خداي را مضطرب سازند. (26)زود است خداي بداند خطاي بزرگي را مرتكب شده به راندن من از براي گِل ناپاكي.(27) آن وقت گفتم:اي شيطان!بدرستي كه تو ضعيف العقل هستي و نمىداني آنچه را كه مىگوئي.(28) پس آن وقت شيطان سخريه كنان سر خود را جنبانيد و گفت: حالا بيا و اين مصالحه را ميان من و خداي تمام كن.(29)بگو تو اي يسوع! چه واجب است بر من؛ زيرا تو درست دانشي. (30) جواب دادم: واجب است تكلم به دو كلمه فقط.(31) شيطان پرسيد آن دو كلمه چيست؟(32) جواب دادم: آن دو اين است كه بگوئي گناه كردم؛ پس به من رحم كن. (33) شيطان گفت: بدرستي كه من با خوشي اين مصالحه را قبول مىكنم،هرگاه اين دو كلمه را خداي به من بگويد. (34)پس گفتم:باز شو از من اي رانده شده.(35)زيرا توئي گناهكار پديد آورنده ي هرستم و گناه. (36)ليكن خداي است دادگر منزّه از گناهان.(37)پس شيطان با ولوله باز شد و گفت:بدرستي كه امر چنين نيست اي يسوع!ليكن تو دروغ مىگوئي تا خشنود سازي خداي را.))(38)آنگاه يسوع فرمود به شاگردانش: ((حالا ببينيد كه چگونه خواهد يافت رحمتي را.))(39)شاگردان جواب دادند:هرگز نيابد،اي پروردگار!زيرا او ناتوبه كار است.(40)امّا حالا پس به ما خبر ده از بازخواست خداي.
فصل پنجاه ودوم
(1)يسوع فرمود: ((حق مىگويم به شما؛ بدرستي كه روز بازخواست خداي زود است بشود سهمناك،به اندازه اي كه افتادگان تفضيل مىدهند ده دوزخ را بر اينكه بشنوند كلامِ خداي را كه سخن مىكند با ايشان با غضب شديد.(2)آنانكه زود است شهادت دهد بر ايشان همه ي مخلوقات.(3)حق مىگويم به شما؛نيستند افتادگان تنها كساني كه ايشان مىترسند؛بلكه قدّيسان و اصفياي خداي نيز چنين هستند.(4)حتي اينكه ابراهيم به خوبي خود وثوق ندارد.(5)ايوب را نيز وثوقي به پاكي خود نباشد.(6)چه بگويم؟(7)بلكه بدرستي كه رسول الله هم خواهيد ترسيد.(8) زيرا زود است بجهت اظهار بزرگواري خود برهنه نمايد رسول خداي را از نيروي ياد آور.(9)ياد نيادش كه چگونه هر چيزي را به او عطا فرموده.(10) حق مىگويم به شما؛ در حالتي كه سخن كننده ام از دل.بدرستي كه من تن لرزه مىگيرم؛زيرا جهان زود است مرا خداي بخواند.(11)بر من است كه پيش كنم از براي اين حساب را.(12)سوگند به هستي خداي كه روانم در حضور وي ايستاده است،بدرستي كه من مردي هستم نابود شونده،مثل باقي مردم.(13)اگرچه مرا بر پا داشته است خداي به پيغمبري بر خانه ي اسرائيل از براي بهبودي ناتوانان و اصلاح گناه كاران؛ ليكن خود خدمتگذار خدايم.(14)شما ب راين گواهانيد كه چگونه من انكار مىنمايم براين بدكاراني كه بعد از درگذشتن من از جهان،زود باشد كه باطل سازند حق انجيل مرا به عمل شيطان.(15) ليكن زود است كه نزديك به انجام جهان برگردم.(16)زود باشد كه خنوخ و ايليا با من بيايند. (17)آنگاه شهادت بدهيم بر بدكاراني كه زود است لعنت كرده شده باشد آخرت ايشان.))(18) پس از آنكه يسوع چنين تكلم فرمود، اشك ها را سرازير نمود.(19) پس شاگردانش به آواز بلند گريستند و آواز هاي خود را بلند نموده، گفتند: گذشت فرما اي پروردگار! و به خدمتگذار پاك دامن خود رحم كن.(20)پس يسوع جواب داد: ((آمين،آمين!))
فصل پنجاه و سوم
(1)آنگاه يسوع فرمود: ((پيش از آنكه آن روز بيايد،زود باشد كه فرود آيد به جهان تباهي بزرگي.(2)زود باشد كه درگيرد كارزار خونريز خورد كننده.(3)پس پدر پسر را مىكشد. (4)پسر پدر را مىكشد،بسبب گمراهي هاي طوايف.(5)ازاين جهت منقرض خواهد شد شهرها و بلاد تهي خواهند شد.(6)وباهاي مهلك رخ دهد تا اينكه چنان شود كه يافت نشود كسي كه مردگان را به گورستان ها ببرد؛بلكه گذارده شوند براي طعمه ي حيوانات.(7)زود باشدكه بفرستد خداي گرسنگي را بر آنانكه بمانند بر زمين؛پس بشود نان در قيمت،زيادتر از طلا.(8)پس بخورند همه انواع چيزهاي ناپاك را.(9)واي بربدبختي آن قرن،كه نزديك مىشود شنيده نشود از كسي كه بگويد:گناه كردم پس به من رحم كن اي خداي.(10)بلكه با آوازهاي سهمناك كفر مىكنند بر خداي بزرگوار فرخنده تا ابد.(11)پس وقتي كه آغاز نمود آن روز به نزديك شدن،هر روز علامتي بيايد سهمناك بر ساكنان زمين به مدت پانزده روز(12)در روز اولّ آفتاب سير مىكنند در مدارخود در آسمان بي نور.(13)بلكه سياه مىشود مثل رنگ جامه.(14)زود است كه بنالد،چنانكه پدر بر پسري كه مشرف به موت است ناله مىكنند.(15)در روز دوّم،ماه به خون برگردد.(16)زود باشد بيايد خون بر زمين،چون شبنم!(17)در روز سوّم ستارگان ديده شوند كه شروع به جنگ نمودن با يكديگر كنند،مثل سپاهي از دشمنان.(18)در روز چهارم كوه ها و سنگ هاي بزرگ به هم بخورند،مثل دشمنان جنگخوي. (19)در روز پنجم هر رستني و گياهي خون بگريد.(20)در روز ششم دريا طغيان كند بي آنكه از جاي خود تجاوز كند،تا بلندي صدوپنجاه ذراع.(21)آنگاه در تمام روز،مثل ديوار بايستد.(22)در روز هفتم كار برعكس شود؛پس فرو نشيند حتي نزديك شود كه ديده نشود.(23)در روز هشتم پرندگان وجانوران صحرا و آب جمع شوند،در حالتي كه زاري و فرياد دارند.(24)در روز نُهم فرود آيد باراني از تگرگ سهمناك،بحيثي كه خونريزي كند،چه خونريزيي كه نزديك باشد نجات نيابند از آن ده يكِ زندگان.(25)در روز دهم بيايد برق و رعد سهمناكي؛پس شكافته و سوخته شود سه يكِ كوه ها.(26)در روز يازدهم روان شود هر جوئي واپس و از خون روان شود نه از آب.(27)در روز دوازدهم، ناله و فرياد كند هر آفريده اي.(28)در روز سيزدهم،پيچيده شود آسمان چون پيچيدگي نامه.(29)آنگاه آتش ببارد تا هر زنده اي بميرد.(30)در روز چهاردهم زلزله ي سهمناكي پديدار شود و كوه ها از آن در هوا پران شوند،چون پرندگان.(31)آنگاه همه ي زمين بيابان گردد.(32)در روز پانزدهم فرشتگان پاك بميرند.(33)پس زنده نماند مگر خداي تنها،آنكه او راست اكرام و مجد.))(34)چون يسوع اين بفرمود،رويِ خود را تپانچه زد با دست هاي خود.(35)آنگاه سر خود را بر زمين نهاد و چون سر خويش را برداشت،فرمود: ((ملعون باد هركسي كه درج كند در گفته هاي من اين را كه من پسر خدايم.))(36)پس بيفتادند شاگردان،هنگام اين سخنان،مثل مردگان.(37)پس يسوع ايشان را برخيزانده،فرمود ((بايد از خداي بترسيم،هرگاه بخواهيم كه در آن روز ترسانيده نشويم.
فصل پنجاه وچهارم
(1)پس چون اين معاملات بگذرد،فراگيرد جهان را تاريكي تا چهل سال كه نباشد درآن زنده اي بجز خداي تنها،كه او راست اكرم و مجد تا ابد(2)چون چهل سال بگذرد،زنده كند خداي رسول خود را كه زود باشد طلوع نمايد مثل آفتاب.(3)پس مىنشيند و سخن نمىگويد؛زيرا زود باشد بشود مانند ديوانه.(4)هم زود باشدكه برخيزاند خداي فرشتگان چهارگانه ي مقربّان خود را،كه آنها رسول الله را سراغ مىنمايند.(5)پس هر وقتي كه او را جستند بر چهار سوي آنجا بايستند تا حراست كنند او را.(6)آنگاه خداي زنده مىكند باقي فرشتگان را كه مانند زنبور عسل مىآيند و به گردِ رسول الله بر مىآيند.(7)آنگاه خداي زنده مىكند پس از آن باقي پيغمبران خود را،كه زود باشد بيايند همه ي ايشان پيروي كنان از آدم.(8)پس دست رسول الله را ببوسند و خودشان را قرار دهند در سايه ي نگاهباني او.(9)آنگاه خداي زنده كند باقي پاكان راكه فرياد مىزنند: به ياد آر ما را اي محمد!(10)پس بجنبش آيد مهرباني در رسول الله از فرياد ايشان.(11)او نظر مىنمايد در آنچه او را بايد كرد از براي خلاص ايشان.(12)آنگاه زنده كند خداي پس از آن هر مخلوقي را كه برمىگردد به هستي نخستين خود.(13) زود باشد كه علاوه بر اين از براي هر يك نيروي نطق باشد.(14)آنگاه خداي زنده كند انداخته شدگان را،كساني كه وقت برخاستن ايشان ساير خلق خداي مىترسند بسبب زشتي ديدار آنها(15)انداخته شدگان فرياد مىكنند:اي پروردگار ما!وامگذار ما را از رحمت خود.(16) پس از اين خداي برخيزاند شيطان را،كه زود باشد هر آفريده اي در وقت نگريستن بسوي او مثل مرده شود از ترس هيأت ديدار هولناك او.))(17)آنگاه يسوع فرمود: ((اميدواربه خداي هستم كه نبينم اين هول را در آن روز.(18)بدرستي كه رسول الله از اين ديدار ها نمىهراسد؛زيرا نمىترسد مگر از خداي تنها.(19) آنگاه فرشته بار ديگر بِدَمد بوقي را؛ پس همه به آواز بوق او برخيزند و بگويد:اي آفريدگان!بياييد از براي جزا؛ زيرا آفريدگار شما مىخواهد جزاي شما را بدهد.(20) پس آن هنگام ديده مىشود در ميان آسمان،بالاي وادي يهوشافات،تختي درخشان كه بر آن ابر سفيدي سايه اندازد.(21)آن هنگام فرشتگان فريادكنند:خجسته باد خداي ما.توئي آنكه ما را آفريدي و از لغزش شيطان رهانيدي.(22)آن وقت رسول الله هراسان شود؛زيرا او درك خواهد كرد كه كسي نيست تا خداي را چنانكه شايسته است دوست داشته باشد.(23)زيرا آنكه مىگيرد به صرّافي طلا پاره اي را،بايدكه شصت پشيز با او باشد؛پس هرگاه نزد او يك پشيز باشد نمىتواند آن را صرّافي كند.(24)ليكن هرگاه رسول الله بهراسد پس چه خواهند كرد بدكاراني كه پر از شرّ هستند؟
فصل پنجاه و پنجم
(1)آنگاه رسول الله زاري كنان مىرود تا جمع نمايد همه ي پيغمبران را كه با آنها سخن كند و با آنها برود براي زاري كردن بسوي خداي بجهت شفاعت مؤمنان.(2)پس هر يك از ترس عذر آورند.(3)به هستي خداي سوگند همانا من خود نخواهم رفت آنجا؛زيرا من آگاهم به آنچه كه بايد بدانم.(4)وقتي كه خداي اين ببيند يادآوري كند رسول خود را كه چگونه او آفريده است همه ي چيزها را بخاطر محبّت او.(5)پس ترس او بر طرف شود و بسوي عرش پا پيش نهد با محبت و احترام. (6)فرشتگان بسرايند:خجسته باد نام پاك تو اي خداي ما!(7)چون به نزديك عرش شود،بگشايد براي رسول خود دروازه را،مانند دوستي براي دوست خود كه بعد از مدت ها يكديگر را نديده باشند.(8)آنگاه رسول الله نخست آغازكند درسخن؛پس بگويد:بدرستي كه من عبادت تو مىكنم و دوستي تو مىكنم اي خداي من!(9) شكر تو مىگويم به تمام دل و روان خود.(10) زيرا تو خواستي و مرا آفريدي تا بنده ي تو باشم.(11)هر چيزي را براي محبّت من آفريدي تا از هرچيزي، و در هر چيزي و برتر از هر چيزي دوستي تو بِوَرزَم.(12)پس بايد همه ي آفريدگان تو حمدِ تو گويند،اي خداي من!(13) آن هنگام همه ي آفريدگان خداي بگويند:شكر تو مىگوئيم اي پروردگار!و خجسته باد نام پاك تو.(14) حق مىگويم به شما؛ بدرستي كه شياطين و انداخته شدگان آن هنگام مىگِريَند تا حدي كه هر آينه از آب چشم يكي از ايشان روان شود، بيشتر از آنچه در رود اردن است.(15) با وجود اين،خود نمىبينند خداي را.(16)پس خداي با رسول خود سخن نموده،بفرمايد:مرحبا به تو اي بنده ي امين من!(17)طلب كن هر چه كه مىخواهي كه به هر چيزي خواهي رسيد.(18)پس رسول الله جواب دهد:اي پروردگار من!ياد كن كه چون مرا آفريدي،فرمودي بدرستي كه تو اراده نموده اي كه بيافريني جهان را و فرشتگان را و مردم را از روي محبت به من تا تمجيد نمايند تو را به وجود من،بنده ي تو.(19)از ين رو زاري مىكنم بسوي تو اي پروردگار مهربان دادگر كه به ياد آوري وعده ي خويش را به بنده ات.(20)پس خداي،مانند دوستي كه با دوست خود شوخي كند،مىفرمايد:اي خليل من،محمد! آيا گواهاني داري بر اين سخن؟(21)پس با احترام بگويد:آري اي پروردگار من!(22)پس خداي بفرمايد:اي جبرئيل!برو و ايشان را بخوان.(23)پس جبرئيل بسوي رسول الله بيايد و بگويد:گواهان تو اي آقا چه كساني هستند؟(24)پس رسول الله جواب دهد:ايشان آدم،ابراهيم،اسماعيل،موسي، داوود و يسوع پسر مريم هستند.(25)پس فرشته باز شود و ندا كند گواهان مذكور را،كه آنان حاضر خواهند شد در آنجا ترسان.(26)پس وقتي حاضر شوند،خداي به ايشان بفرمايد:آيا به ياد داريد آنچه را رسول من ثابت نموده؟(27)جواب دهند: چيست اي پروردگار!(28) پس خداي بفرمايد:اينكه هر چيزي را از روي محبّت به او آفريده ام تا همه ي آفريدگان،مرا به او حمد گويند. (29)پس هريك از ايشان جواب دهند: (30)ماسه گواه داريم كه افضل ازما هستند،اي پروردگار! (31)پس خداي جواب دهد:آن سه گواه كيانند؟(32)موسي گويد:نخست كتابي است كه مرا عطا فرمودي.(33)داوود گويد:دوم كتابي است كه مرا عطا فرمودي.(34) آنكه اكنون با شما سخن مىدارد گويد:اي پروردگار!بدرستي كه تمام جهان را شيطان گمراه نمود؛پس گفت همانا من پسر و شريك توام.(35)ليكن كتابي كه مرا عطا فرمودي گفته كه حقاً،بدرستي كه من بنده ي توام.(36)همان كتاب اعتراف دارد به آنچه رسول تو او را ثابت كرده.(37)پس آن هنگام رسول الله به سخن درآيد و بگويد:اينچنين مىگويد كتابي كه مرا عطا فرمودي اي پروردگار! (38)وقتي كه رسول الله اين بگويد، خداي به سخن درآمده، بگويد: بدرستي كه آنچه حالا كردم جز اين نيست كه از اين رو كردم تا هر كسي اندازه ي محبّت مرا به تو بداند.(39)پس از آنكه اين سخن را بگويد، عطا كند خداي رسول خود را كتابي كه در آن نامه هاي همه ي برگزيدگان خداي نوشته شده باشد.(40)پس هرمخلوقي به سجده درآمده،بگويد تو راست تنها،اي خداي!مجد و اكرام؛زيرا ما را به رسول خود بخشيدي.
فصل پنجاه و ششم
(1)خداي بگشايد كتابي را كه در دست رسول اوست.(2)پس بخواند رسول او آن را و آواز كند همه ي فرشتگان و پيغمبران وهمه ي برگزيدگان را.(3)در پيشاني هريك علامت رسول الله نوشته باشد و در كتاب نوشته شده مجد بهشت.(4)پس هر يك بگذرند به دست راست ملكوت خداي كه به نزديكي رسول الله است.(5)آنگاه پيغمبران به پهلويش بنشينند.(6)قدّيسان به پهلوي پيغمبران بنشينند.(7)فرخندگان نيز به پهلوي قدّيسان.(8)پس در اين هنگام فرشته در بوق بِدَمَد و شيطان را براي كيفر فرا بخواند.
فصل پنجاه و هفتم
(1)آن وقت آن بدبخت بيايد در كمال ذلّت وهر آفريده اي از او شكوه كند.(2)خداي ندا كند فرشته ميخائيل را،پس بزند او را با شمشير خداي صد هزار ضربت.(3)مىباشد هر ضربتي كه به آن شيطان را مىزند به سنگيني ده دوزخ.(4)او مىباشد اول كسي كه درهاويه افكنده شود. (5)آنگاه فرشته ندا كند پيروان او را؛پس خوارشوند و مانند او از آنها شِكوه مىشود.(6)آن هنگام فرشته ميخائيل بزند برخي را صد ضربت و برخي را پنجاه ضربت و برخي را بيست و برخي را دَه و برخي را پنج..(7)آنگاه فرود آورده شوند؛زيرا خداي مىفرمايد به ايشان:بدرستي كه دوزخ آرامگاه شماست،اي رانده شدگان!(8)آنگاه همه ي كافران و انداخته شدگان خوانده شوند بسوي جزا.(9)نخست برخيزند بر ايشان همه ي آفريدگان كه از انسان پست ترند،گواهان پيش خداي كه چگونه خدمت كرده اند اين مردم را.(10)نيزگواهان كه چگونه اينان مجرم شدند به خداي وخلق او.(11)همچنين هريك ازپيغمبران برخيزند گواه برايشان. (12)پس حكم نمايد خداي برايشان به زبانه هاي آتش دوزخي.(13)حق مىگويم به شما؛بدرستي كه سخني يا انديشه اي از باطل نباشد كه جزا بر آن داده نشود در روز سهمناك.(14)حق مىگويم به شما؛بدرستي كه پيراهن موئين چون آفتاب بتابد و هر ذره اي كه بر انسان از روي محبت خداي بوده مرواريد گردد.(15)بينواياني كه از دل خدمت خداي مىكردند به بينوائي حقيقي، هرآينه فرخندگانند سه برابر و چهار برابر.(16)زيرا ايشان در اين جهان خالي باشند از كارهاي جهاني؛پس محو كرده شود به اين جهت از ايشان گناهان بسيار.(17)محتاج نمىشوند در آن روز اينكه پيش كنند حسابي كه چگونه صرف نموده اند غناي جهاني را.(18)بلكه جزا داده مىشوند به جهت صبر و بينوائي خود.(19)حق مىگويم به شما؛بدرستي كه هرگاه جهان مىدانست اين را، هرآينه تفضيل مىداد پيراهن موئين را بر جامه ي ارغوان و بينوائي را بر طلا و روزه را بر وليمه ها.(20)وقتي كه حساب همه به پايان آمد،خداي به رسول خود بفرمايد:اي خليل من!نظر كن چه بزرگ بوده است شرِّ ايشان.(21)زيرا من آفريدگار ايشانم مُسَخَّر نمودم همه ي آفريدگان را براي خدمت ايشان،پس خوار داشتند مرا در هر چيزي.(22)عدل،و همه ي عدل است در اين صورت كه به ايشان رحم نكنم.(23)پس رسول الله جواب داد:راستي اي پروردگار بزرگوار ما! بدرستي كه هيچ يك ازخليلان وبندگان تو نمىتوانند كه از تو درخواست كنند رحمتي را بر ايشان. (24)همانا من بنده ي تو بيش از همه مىطلبم عدل را درباره ي ايشان.(25)پس از آنكه اين سخن بگويد، فرشتگان و پيغمبران بتمامىبر ضد ايشان فرياد برآرند با برگزيدگان خداي همگي؛بلكه براي چه بگويم برگزيدگان.(26)زيرا حق ميگويم به شما؛بدرستيكه غنده ها و مگسها و سنگها و ريگها هر آينه فرياد كنند ازفاجران و طلب كنند برپاداشتن عدل را.(27)آن هنگام خداي برگرداند بسوي خاك هر نفس زنده ي پست تر از انسان را.(28) و بفرستد به دوزخ فاجراني را كه ببينند بار ديگر در اثناي سير خود،آن خاكي كه را كه بر ميگردد بسوي آن سگ ها و اسب ها و غير آنها و جانوران ناپاك.(29) پس در آن هنگام بگويند: اي پروردگار! برگردان ما را نيز به اين حال؛ ليكن عطا نمىشوند درخواست خود را.))
فصل پنجاه و هشتم
(1)در بين اينكه يسوع سخن مىكرد،شاگردان سخت مىگريستند.(2)يسوع نيز اشك بسيار ريخت.(3)پس از آنكه گريست،يوحنا گفت:اي معلم!دوست داريم كه دو امر را بدانيم.(4)يكي اينكه چگونه ممكن است رسول الله را –وحال آنكه از مهرباني پر است –كه شفقت ننمايد در آن روز بر اين انداخنه شدگان و حال آنكه ايشان از همان گِلي هستند كه او از آن است.(5) ديگر آنكه مقصود از بودن شمشير ميخائيل مثل ده دوزخ چيست؟مگر بيشتر از يك دوزخ هم است؟ (6)يسوع فرمود: ((مگر نشنيده ايد آنچه را كه داوود پيغمبر مىفرمايد كه:چگونه مىخنددد نيكوكار از هلاكت گناهكاران؟پس گناهكار را به اين كلمات ريشخند نموده،مىفرمايد:ديدم انسان را كه اعتماد بر نيرو و توانگري خود داشت و خداي را فراموش نموده بود.(7)پس حق مىگويم به شما؛بدرستي كه ابراهيم زود باشد به پدر خود استهزا كند وآدم به همه ي انداخته شدگان. (8)جز اين نيست كه اين باشد كه برگزيدگان زود باشد برخيزند در حالتي كه كامل و متّحد باشند با خداي.(9)راه نيابد به عقول ايشان كمتر انديشه اي برخلاف عدل او.(10)از اين رو هر يك از ايشان زود باشد كه بطلبند بر پا داشتن عدل را،بويژه رسول الله.(11)سوگند به هستي خداي كه در حضورش مىايستم،با اينكه من اكنون مىگريم از روي مهرباني بر جنس بشري،هر آينه البته طلب خواهم كرد در آن روز عدل را بدون مهرباني براي اينان كه خوار مىشمارند سخن مرا.(12)بويژه براي آنانكه انجيل مرا ناپاك مىنمايند.
فصل پنجاه و نهم
(1)اي شاگردان من!بدرستي كه دوزخ يكي است و در آن عذاب كرده مىشوند رانده شدگان، تا ابد.(2)مگر اينكه آن را هفت طبقه يا پايه هاي ژرف است كه يكي از ديگري ژرف تر باشد. (3) آنكه مىرود به دورترين آنها در ژرفي،به او مىرسد عقاب سخت تر.(4) با وجود اين سخن من درباره ي شمشير فرشته ميخائيل راست است؛زيرا كسي كه بجز يك گناه مرتكب نشوند، مستحق يك دوزخ خواهد بود وآن كس كه دو گناه مرتكب شود،مستحق دو دوزخ خواهد بود.(5)پس از اينجهت انداخته شدگان درك مىكنند،درجاتي كه در يك دوزخند، قصاصي را كه گويا با آن در ده دوزخ يا درصد يا در هزار هستند.(6)خداي توانا برهرچيز،زود باشد كه به نيرو و عدل خود شيطان را چنان گرداند كه رنجي بكشد كه گويا در هزار هزار دوزخ است وباقي ماندگان را هريك به اندازه ي گناهش رنجي برسد.)) (7)دراين وقت پطرس گفت: اي معلم!بدرستي كه عدل خداي بزرگ است.(8)هرآينه بتحقيق تو را اين خطاب امروز غمگين گردانيد.(9)ازاينجهت زاري مىكنيم به سوي توكه استراحت نمائي وفردا ما را خبرده چه چيز به دوزخ مانند است.(10)يسوع جواب داد: ((اي پطرس!همانا تو به من مىگوئي استراحت نما و تو نمىداني كه چه مىگوئي وگرنه چنين سخن نمىگفتي.(11)حق مىگويم؛بدرستي كه راحت در اين جهان جز اين نيست كه آن زهر پرهيزگاري است و آتشي است كه هر صالح را مىخورد.(12)مگر فراموش نموده ايد كه به همين جهت همانا چگونه سليمان،پيغمبر خداي،و باقي پيغمبران كاهلي را عيب گفته اند.(13)راست است آنكه مىگويد:تنبل زراعت نمىكند از ترس سرما، پس او از اين جهت در تابستان گدائي مىكند.(14)از اين رو فرموده:هرآنچه دست تو برانجام آن تواناست پس آن را بكن بدون راحت.(15)چه،مىگويد ايوب،نيكوترين دوستان خداي: چنانكه پرنده براي پريدن زائيده شده است،انسان براي كار كردن زائيده شده.(16)حق مىگويم به شما؛بيشتر از هر چيزي ناخوش مىدارم راحتي را.
فصل شصتم
(1)دوزخ يكي است و آن ضد بهشت است؛چنانكه زمستان همانا ضد تابستان و سردي ضد گرمىاست.(2)پس از اين رو واجب است برآن كسي وصف مىكند بدبختي دوزخ را،اينكه بتحقيق ديده باشد بهشت آرامش خداي را.(3)دوزخ عجيب جائي است كه به عدل خداي ملعون است از براي لعنت كافران و انداخته شدگان.(4)جايگاهي كه درباره ي آن ايوب خليل الله فرموده:آنجا آرامشي نيست؛بلكه هراسي جاويد است.(5)اشعياي پيغمبر درباره ي انداخته شدگان گويد: زبانه ي آتش آن خاموش نشود وكِرم هاي بدن ايشان نميرد.(6)داوود، پدر ما گريه كنان فرموده: آن هنگام ببارد بر ايشان برق و صاعقه هاوگوگرد و تندباد سختي.(7)بدا به حال گناهكاران دور شده!چه سخت مكروه دارند آن هنگام گوشت هاي نيكو و جامه ي قيمتي و بالش هاي نرم و الحان خوش را.(8)چه سخت بيمار كند ايشان را گرسنگي و افروزه ي سوزنده و آتش افروخته و رنج دردناك با گريه ي سخت و تلخ.))(9)آنگاه يسوع ناليد با افسوس و گفت: ((راستي بهتر بود براي ايشان هرگاه خلق نشده بودند از اينكه رنج دردناك را تحمل كنند.(10)تصور كنيد مردي را كه در هر اندامىاز بدن خود رنج مىكشد و كسي نيست آنجا كه بر او رِقَّت نمايد؛ بلكه همه به او استهزا مىكنند.(11) مرا خبر دهيد،مگر اين رنجي سخت نيست؟)) (12) پس شاگردان يسوع جواب دادند:سخت ترين سختي هاست.(13)يسوع فرمود: ((بدرستي كه اين، هرآينه آرامش دوزخ است.(14)زيرا من به شما حق مىگويم؛بدرستي كه هر گاه خداي مىنهاد در ترازو همه ي رنج هائي را كه در اين جهان مردم كشيده اند و آنچه را كه زود باشد بكشند تا روز باز خواست و در ترازوي ديگر يك ساعت از رنج دوزخ را قرار مىداد،هرآينه انداخته شدگان،بي شك اختيار مىكردند رنج هاي جهاني را.(15)زيرا رنج هاي جهاني بر دست انسان مىآيد:اما آن ديگري،پس به دست شياطيني است كه هيچ شَفقَّت ندارند،مطلقاً.(16)پس چه سخت است آنچه گناه كاران بد بخت از رنج خواهند كشيد.(17)چه سخت است سرماي سختي كه تخفيف نمىدهد زبانه ي آتش ايشان را!چه سخت است آواز داندان ها و گريه ناله هايشان! (18)زيرا آب رود اردن كمتر است از اشك هائي كه زود باشد هر دقيقه اي از ديدگانشان جاري شود.(19)زود باشد لعنت كند ايشان را همه ي مخلوقات و هم پدر و مادر ايشان و آفريننده ايشان كه تا ابد خجسته است.))

0 Comments:

Post a Comment

<< Home