انجيل برنابا

اين وبلاگ متن انجيل برنابا(ترجمه سردار كابلي) را در بر دارد

Friday, October 08, 2004

فصلهاي 11 تا 20

فصل يازدهم
(1) چون يسوع فرود آمد از كوه به اورشليم،برخورد به پيسي، كه به الهام الاهي مي دانست يسوع پيغمبر است.(2) پس زاري نمود بسوي او گريان كنان وگفت:اي يسوع، پسر داوود!به من رحم كن.(3) پس جواب فرمود يسوع: ((چه مي خواهي اي برادر كه انجام دهم براي تو؟)) (4) پس پيس جواب داد: اي آقا! عطا فرما مرا صحت.(5) پس سرزنش نمود او را يسوع و فرمود ((بدرستي كه هر آينه تو كودن هستي.زاري كن بسوي خدائي كه تو را آفريده است و او عطا مي فرمايد تو را صحت؛ زيرا من مردي هستم مانند تو.)) (6) پس پيس جواب داد:مي دانم اي آقا كه تو انساني؛ ليكن تو قدوس پروردگاري.پس حالا تو زاري كن بسوي خداي و او عطا مي فرمايد مرا صحت.(7)پس يسوع آهي كشيد وگفت: ((اي پروردگار، اي خداي توانا! از براي محبت پيغمبران پاك خود، بهبودي بخش اين دردمند را.)) (8) چون گفت اين را، بر عليل دست ماليد وگفت: ((به نام خداي اي برادر به شو.)) (9) چون اين بفرمود، به شد از پيسي خود؛حتي اينكه جسد پيسي او شد مثل جسد طفلي.(10) پس چون پيس اين بديد ودانست كه او به شده،فرياد كرد به آواز بلند: بيا ابنجا اي اسرائيل!و بپذير پيغمبري را كه فرستاده او را خداي بسوي تو.(11)پس خواهش نمود از او يسوع و فرمود: ((اي برادر!خاموش باش وچيزي مگو.)) (12)پس نيفزود آن خواهش مگر با فرياد او كه مي گفت:اينك او همان پيغمبر است، اينك او قدوس خداست.(13) چون شنيدند اين كلمات را بسياري از آنانكه مي رفتنند به اورشليم با عجله برگشتند.(14) وقتي داخل شدند در اورشليم با يسوع، حكايت كردند آنچه را كه كرد خداي بواسطه ي يسوع.
فصل دوازدهم
(1)پس مضطرب شد تمام شهر از اين كلمات.(2) و شتاب كردند همه بسوي هيكل تا ببينند يسوع را كه داخل آن شد تا نماز كند؛ تا اينكه جاي بر ايشان تنگ آمد.(3) پس پيش رفتند كاهنان بسوي يسوع وگفتند:اين طايفه مي خواهد ببيند تو را وبشنود از تو؛ پس بالاي اين سكو شو. هر گاه عطا فرمايد خداي تو را كلمه اي، پس تكلم كن به آن به نام پروردگار.(4) پس بالا شد يسوع به آنجايي كه كاتبان عادت داشتند سخن گفتن در آنجا را.(5) چون اشاره كرد به دست، اشاره اي براي خاموشي، دهان بگشود و فرمود: (6) ((مبارك است نام خداي پاك كه از بخشايش و مهرباني خويش اراده نمود و آفريد آفريدگان خود را تا تمجيد نمايند او را.(7) مبارك است نام خداي پاك كه خلق فرمود نور جميع پاكان و پيغمبران خود را قبل از همه ي چيز ها تا بفرستد آنها را براي خلاصي عالم؛ چنانكه تكلم فرموده بواسطه ي بنده ي خود داوود كه فرموده: پيش از ستاره ي صبح در روشني پاكان آفريدم تو را.(8)مبارك است نام خداي پاك كه آفريد فرشتگان را تا او را خدمت كنند.(9) مبارك است خدائي كه قصاص فرمود و سرافكنده نمود شيطان و پيروان او را كه سجده نكردند از براي آنكه دوست داشت خداي اينكه سجده كرده شود براي او.(10) مبارك است نام خداي پاك كه آفريد انسان را ازگل زمين و گردانيد او را قيم بر اعمال خود . (11)مبارك است نام خداي پاك كه راند انسان را از فردوس؛ زيرا او نافرماني كرد از فرمان هاي پاكيزه ي او را.(12) مبارك است نام خداي پاك كه به رحمت خود نظر فرمود به شفقت به اشك هاي آدم وحوا، پدر ومادر جنس بشري.(13) مبارك است نام خداي پاك كه قصاص فرمود به عدل قابيل، كشنده ي برادرش.فرستاد طوفان را بر زمين و سوزاند سه شهر بدكار را و زد مصر را و غرق نمود فرعون را در مجر احمر و پراكنده نمود جمعيت دشمنان طايفه ي خود را و ادب فرمود كافران را و قصاص فرمود غير توبه كاران را.(14) مبارك است نام خداي پاك كه شفقت فرمود بر آفريدگان خود؛ پس فرستاد بسوي ايشان پيغمبران خود را تا راه روند بر حق و نكويي او.(15)آنكه رهانيد بندگان خود را از هر شري و عطا فرمود به ايشان اين زمين را چنانكه وعده فرموده بود پدر ما ابراهيم و پسر او تا ابد.(16)پس عطا فرمود به ما ناموس پاكيزه ي خود را بر دست بنده ي خود موسي، تا نفريبد ما را شيطان. برتري داد ما را بر همه ي طوايف. (17)ليكن اي براذران ! چه كنيم تا مجازات نشويم بر گناهان خود؟))(18) پس درآن هنگام سرزنش نمود يسوع طايفه رابه سخت ترين درشتي؛ زيرا ايشان فراموش نموده بودند كلمه ي خداي را و سپرده بودند خودشان را به غرور تنها.(19) سرزنش نمود كاهنان را بجهت اهمال ايشان خدمت خداي را ،و بجهت حرص ايشان .(20)سرزنش فرمود نويسندگان را؛ زيرا ايشان تعليم داده بودند تعليم هاي فاسد را و ترك نموده بودندشريعت خداي را.(21)سرزنش فرمود علما را ؛زيرا ايشان باطل نموده بودند شريعت خداي را به واسطه ي تقليدهايشان .(22)پس تاثير نمود كلام يسوع در طايفه ؛تا آنجا كه ايشان همه به گريه در آمدند؛از كوچكشان تا بزرگشان و استغاثه مي نمودند رحمت او را و زاري مي نمودند به سوي يسوع تا دعا كند براي ايشان .(23) مگر كاهنان و رؤساي ايشان ،آنانكه نهان داشتند در آن روز عداوت با يسوع را؛ زيرا او اينگونه تكلم فرمود بر ضد كاهنان و كاتبان وعلما؛ پس مصمم شدند بر قتل او .(24)ليكن ايشان سخن نگفتند به كلمه اي از ترس طايفه، كه او را قبول نمودند به پيغمبري خداي .(25) بلند كرد يسوع دستهاي خود را به سوي پروردگار و دعا نمود.(26)پس گريستند طايفه و گفتند :چنين باشد اي پروردگار ، چنين باشد!(27)چون به آخر رسيد دعا ،فرود آمد يسوع از هيكل و سفر كرد همان روز اورشليم با بسياري از آنانكه پيروي او نمودند . (28) پس سخن گفتند كاهنان در ميان خودشان به بدي درباره ي يسوع.
فصل سيزدهم
(1) چون گذشت بعضي روزها و يسوع دانا بود بروح،رغبت كاهنان را،برآمد بر كوه زيتون تا نماز بگذارد.(2) پس ازآنكه صرف نمود همه ي شب را در نماز، يسوع دعا كرد در صبح در حالتي كه مي گفت:(3) ((اي پروردگار من!بدرستي دانايم به اينكه كاتبان بغض من مي ورزند.(4) كاهنان مصمّم اند بر قتل من؛ من بنده ي توام.(5) از براي اين پروردگار وخداوند تواناي مهربان!بشنو به رحمت، دعاهاي بنده ي خود را.(6) برهان مرا از دام هايشان؛زيرا توئي رهاننده ي من.(7) تو ميداني اي پروردگار من، اينكه منم بنده ي تو وتو را طلب مي كنم اي پروردگار من!وكلمه ي تو را طلب مي نمايم.(8) زيرا كلمه ي تو حق است وآن دوام دارد تا ابد.)) (9) چون تمام كرد يسوع اين كلمات را، ناگاه فرشته ي جبرئيل بتحقيق آمد بسوي او وگفت: (10) مترس اي يسوع!زيرا هزار هزار از آنان كه ساكنند بالاي آسمان، نگهداري مي نمايند جامه هاي تو را.(11) نخواهي مرد تا كامل شود هر چيزي و برسد جهان نزديك پايان.(12) پس افتاد يسوع به روي بر زمين وگفت: (13) ((اي خداوند وپروردگار بزرگ! چه بزرگ است رحمت تو براي من.(14) چه بدهم تو را اي پرور دگار من! در مقابل آنچه احسان فرموده اي آن را به من.))(15) پس جواب داد فرشته جبرئيل: برخيز اي يسوع! به ياد آور ابراهيم را كه مي خواست پيش كند فرزند يكدانه ي خود اسماعيل را قرباني براي خداي تا تمام شود كلمه ي خداي.(16) پس چون كارد توانا نشد بر ذبح فرزند او، پيش نمود از روي عمل به كلمه ي من گوسفندي را.(17) پس بر تو باد اينكه پيش بكني آن را اي يسوع!خدمتكار خداي.(18) پس جواب داد يسوع:((مي شنوم و فرمان مي برم.(19) ليكن كجا مي يابم گوسفندي را و نيست با من پولي وجايز نيست دزدي آن.))(20) پس راهنمائي نمود او را آن وقت فرشته بر گوسفندي وپيش نمود آن را يسوع حمد كنان وتسبيح كنان براي خداي ممجّد تا ابد.
فصل چهاردهم
(1) فرود آمد يسوع از كوه و عبور نمود تنها وشبانه به جانب اقصي، از كناره ي رود اردن. (2)روزه داشت چهل روز و چهل شب و نخورد چيزي را نه شب و نه روز. زاري كنان بود هميشه بسوي پروردگار براي خلاص طايفه ي خود كه فرستاده او را خداي بسوي ايشان.(3)پس چون چهل روز به سر رفت گرسنه شد.(4) ظاهر شد بر او اين زمان شيطان و تجربه نمود او را كلمات بسياري.(5) ليكن يسوع راند او را با نيروي كلمات خداي.(6) پس چون شيطان رفت، فرشتگان آمدند وتقديم نمودند براي يسوع هر آنچه محتاج بود.(7) اما يسوع پس برگشت به نواحي اورشليم و يافتند او را طايفه بار ديگر به خوشي بزرگ.(8) آنگاه خواهش نمودند از او كه بماند با ايشان؛زيرا كلمات او مثل كلمات كاتبان نبود، بلكه اثر كننده بود؛ زيرا آنها تأثير كرد در دل.(9) پس چون يسوع ديد گروهي كه برگشتند بسوي او تا در شريعت خداي سلوك نمايند گروه بسياري است، به كوه بالا رفت وبماند تمام شب به نماز.(10) چون خورشيد طالع شد، فرود آمد از كوه و دوازده نفر انتخاب فرمود كه ايشان را رسولان ناميدند،كه يكي از ايشان يهوداست كه به دار زده شد.(11)اما اسامي ايشان اين است.(12) اندرياس [=أندراوس] و برادرش پطروس شكارگر.(13) و برنابا كه اين را نوشته، ومتي كه باجگير بود ومي نشست براي گرد آوردن باج.(14) يوحنا ويعقوب، پسران زبدي.(15) تدي [=تداوس] و يهودا.(16) برتولما [=برتولماوس] و فيلّپس.(17) يعقوب ويهوداي اسخريوطي خيانتكار.(18)پس بر اينان آشكار مي نمود پيوسته اسرار الهيه را.(19)اما يهوداي اسخريوطي پس او را وكيل قرار داد بر آنچه داده مي شد براي صدقات، كه او پس مي ربود ده يك را از هر چيزي.
فصل پانزدهم
(1) چون عيدمظال نزديك شد، توانگري يسوع وشاگردانش و مادرش را دعوت نمود به عروسي؛ (2) پس يسوع رفت.(3) در بين اينكه در طعام بودند نوشيدني تمام شد.(4)پس مادر يسوع با او حرف زد وگفت: ايشان سيرابي ندارند.(5) پس يسوع جواب داد: ((مرا چه كار است در اين اي مادر!)) (6) پس مادرش به خادمان سفارش كرد كه اطاعت نمايند يسوع را درهر چه او امر مي فرمايد ايشان را به آن.(7) در آنجا شش قدح سنگي براي آب بود، بر حسب عادت اسرائيل كه تطهير مي نمودند خود را براي نماز.(8) پس يسوع فرمود: (( اين قدح ها را پر از آب كنيد.)) (9)خدمتكاران چنان كردند.(10) آنگاه يسوع به ايشان فرمود: (( به نام خداي بنوشانيد به دعوت شدگان.)) (11) پس خدمتكاران پيش كردند به مدير مجلس كه سرزنش نمود به پيروان وگفت: (12)اي خدمتكاران خسيس! چرا شراب نيكو را نگه داشته ايد تا حال؟ زيرا معرفت نداشت چيزي را از آنچه يسوع كرده بود.(13) پس جواب دادند خدمتكاران: يافت مي شود اينجا مردي كه قدوس خداست؛ زيرا او از آب، شراب به عمل آورده.(14) گويا او در مجلس گمان كرد كه خدمتكاران مستند.(15) اما آنانكه نشسته بودند پهلوي يسوع ، پس چون حقيقت را ديده بودند، از سر سفره جستند و او را در ميان گرفتند ومي گفتند: حقا كه تو قدوس خدا و پيغمبر راستگوي فرستاده شده بسوي ما از خداي هستي.(16) اين زمان شاگردانش به او ايمان آوردند. (17) بسياري به خود آمدند و گفتند: (18) حمد خدائي را كه آشكار نمود رحمتي رابراي اسرائيل و تفقد فرمود خانه ي يهودا را به محبّت خويش؛ مبارك است نام اقدس او.
فصل شانزدهم
(1)جمع نمود يك روزي يسوع شاگردان خود را و رفت بر فراز كوه.(2) چون آنجا نشست، شاگردان نزديك او شدند.دهان خود بگشود وتعليم داد ايشان را وگفت:(3) (( بزرگ است نعمت هائي كه انعام فرموده است آنها را خداي بر ما: پس از آنجا ثابت شد بر ما؛ اينكه عبادت نمائيم او را به اخلاص دل.(4) چنانكه شراب تازه نهاده مي شود در خمرهاي تازه، همچنين ثابت مي شود بر شما اينكه باشيد مردمان تازه، هر گاه كه بخواهيد فرا گيريد تعليم هاي جديدي را كه زود است از زبان من برآيد.(5) حق مي گويم به شما: همچنانكه فراهم نمي آيد براي انسان اينكه نظر نمايد به چشم خود آسمان و زمين را با هم در زمان واحد، پس همچنان او را اينكه دوست بدارد خداي وجهان را.(6) هرگز هيچ مردي نمي تواند كه خدمت نمايد دو آقا را كه يكي از آنها، دشمن باشد آن ديگر را؛ زيرا هر گاه دوست داشت تو را يكي از آنها، دشمن خواهد داشت تو را آن ديگر.(7) پس همچنين مي گويم به شما حق را.بدرستي كه شما نمي توانيد خدمت كنيد خداي و جهان را .(8)زيرا جهان نهاده شده است در نفاق و طمع وخباثت.(9) به همين جهت نخواهيد يافت راحتي در عالم؛ بلكه در عوض خواهيد يافت مشقت و زيان .(10) حال كه چنين است، پس عبادت نمائيد خداي را و حقير بشماريد جهان را.(11) زيرا از من راحت خواهيد يافت براي روان هاي خود.(12) گوش دهيد كلام مرا؛زيرا من سخن مي گويم با شما براستي.(13) خوشا به حال آنان كه نوحه مي نمايند بر اين زندگاني؛ زيرا ايشان تسلي خواهند يافت.(14) خوشا به حال بينواياني كه روي مي گردانندبه حق از لذت هاي جهان؛ زيرا ايشان زود است كه متنعّم شوند به لذايذ ملكوت خداي.(15) خوشا به حال آنانكه مي خورند از مائده ي خداي؛ زيرا فرشتگان زود است به خدمتشان قيام نمايند.(16) شما مسافرانيد مانند سيّاحان.(17) آيا سيّاح مي گيرد از براي خود، در راه قصر ها و مزرعه ها وغير آنها از اموال دنيا را؟(18)پس نه چنان است، نه چنان است؛ ليكن سياح بر مي دارد چيزهاي سبك با فايده ومنفعت را در راه.(19) پس اين بايد مثل باشد براي شما.(20) هر گاه دوست داريد مثل ديگري را، بدرستي بجهت شما بيان كنم تا بكنيد هر چه را مي گويم.(21) سنگين مسازيد دل هاي خود را به خواهش هاي جهاني كه بگوئيد:مي پوشاند ما را و اطعام مي نمايد ما را.(22)بلكه نظر كنيد به شكوفه ها و درختان و پرندگان، كه پوشانيده است آنها را خداي و غذا داده است پروردگار ما به بزرگواري، كه اعظم است از تمام بزرگواري سليمان.(23) خدائي كه آفريده است شما را و خوانده است شما را بسوي خدمت خود، او قادر است بر اينكه عذاب بدهد شما را.(24) آنكه فرود آورد منّ را از آسمان بر قوم خود اسرائيل چهل سال دربيابان ونگهداري نمود جامه هاي ايشان را ازاينكه كهنه يا پوسيده شود. (25) آنانكه بودند ششصد و چهل هزار مرد، غير از زنان وكودكان.(26) حق مي گويم براي شما اينكه آسمان و زمين تضعيف مي شوند مگر اينكه رحمت او ضعيف نمي شود براي آ‎نانكه پرهيز مي نمايند او را.(27) توانگر جهان، ايشان در وسعتشان گرسنگانند و زود است هلاك شوند. (28) توانگري ثروت او زياد شد؛ پس گفت: چه كنم اي نفس!(29) بدرستي كه من خراب مي كنم انبارهاي خود را؛ زيرا آن كوچك است و انبار ديگري بنا مي كنم بزرگتر از آن؛ پس به آرزوي خود اي نفس خواهي رسيد.(30) بدرستي كه حسرت زده شده؛ زيرا همان شب مرد. (31) هر آينه بتحقيق واجب بود بر او مهرباني نمودن بر مسكين و اينكه بگرداند از براي خود دوستاني از صدقات اموال ظلم در اين عالم؛ زيرا آنها [يعني صدقات] گنج بياورند در عالم آسمان. (32) بگوئيد مرا از فضل خود، هر گاه بنهيد درهم هاي خود را در بانك باج گيري كه عطا نمايد شما را ده برابر و بيست برابر. آيا پس عطا نمي كنيد به چنين كسي هرآنچه داريد؟(33) ليكن حق مي گويم به شما كه همانا آنچه بدهيد و ترك كنيد براي محبت خداي، زود است كه پس بگيريد او را صد برابر، با حيات جاوداني.(34) پس حال نظر كنيد كه چه اندازه واجب است بر شما اينكه خشنود باشيد در خدمت خداي.))
فصل هفدهم
(1) چون يسوع اين بفرمود فيلّپس گفت: بدرستي كه ما راغبيم در خدمت خداي؛ ليكن ما نيز ميل داريم خداي را بشناسيم.(2) زيرا اشعياي پيغمبر فرمود: حقا بدرستي كه تو هر آينه اي خداوند! در پرده هستي.(3) فرموده است خداي بنده ي خود موسي را: منم آنكه او منم.(4) يسوع جواب داد: (( اي فيلّپس بدرستي كه خداي صلاح است و هيچ صلاحي به غير او نيست. (5) بدرستي كه خدا موجود است وبدون او وجودي نيست.(6)بدرستي كه خدا حيات است وبدون او زنده ها نيستند.(7) او بزرگ است؛ حتي اينكه كه دربردارد همه را و او در همه جاست.(8) او تنها است وهمسري ندارد.(9) وجود او نه آغاز دارد، نه انجام؛ ليكن او براي هر چيزي آغازي قرار داده و زود است قرار دهد از براي هر چيزي پايان.(10) نه پدر دارد نه مادر.(11) نه پسردارد،نه برادران و نه معاشران.(12)چون خداي را جسم نيست،پس او نمي خرد و نمي خوابد و نمي ميرد و نه را ه مي رود و نه حركت مي كند.(13) ليكن وجود او هميشه است تا ابد، بدون شبيه بشري.(14)زيرا او صاحب جسد نيست و مركّب نيست و مادي نيست و بسيط ترين بسايط است.(15)او بخشندهاي است كه دوست نمي دارد مگر بخشش را.(16)و او عادل است، به اندازه اي كه هرگاه او قصاص نمايد يا گذشت بفرمايد،پس از آن گزيري نيست.(17)به اختصار تو را ميگويم اي فيلّپس!بدرستيكه ممكن نيست تو را اينكه ببيني او را و بشناسي او را بر زمين، شناسايي تمام.(18)ليكن تو زود است ببيني او را در مملكت خودش تا ابد؛آنجاييكه بشود قوام سعادت ما و مجد ما.))پس گفت فيلّپس:چه ميگويي اي آقا!حقا هر آينه در اشعيا نوشته شده است،كه همانا خداي پدر ماست؛پس چگونه او را فرزندان نباشد؟(20)يسوع جواب داد: ((بدرستي كه در اشعيا نوشته شده است مثلهاي بسياري كه نبايد بگيري آن را به لفظ؛بلكه بايد گرفت آن را به معني.(21)زيرا همه ي پيغمبران كه به يكصدوچهل و چهار هزار ميرسند،آنانكه فرستاده ايشان را خداي بسوي جهان،بتحقيق سخن رانده اند به معمّاها و بتاريكي.(22)ليكن زود است بيايد بعد از من لقاي همه پيغمبران و پاكان؛پس او تابان شود چون نور بر تاريكي هاي همه ي آنچه پيغمبران فرموده اند (23)زيرا او رسول خداي است.))(24)چون اين بفرمود يسوع، آهي كشيد وفرمود: (25) ((رأفت نما به اسرائيل اي خداي و به شفقت نظر كن بر ابراهيم و بر ذريه او تا خدمت كنند تو را به اخلاص.)) (26)پس شاگردانش جواب دادند: چنين باد اي پروردگار.(27)يسوع فرمود: ((حق مي گويم شما را،بدرستي كه كاتبان و علما بتحقيق باطل نمودند شريعت را به نبوت هاي دروغ خود كه مخالف است با نبوت هاي پيغمبران راستگوي خداي.(28) بجهت اين غضب فرمود خداي بر خانه ي اسرائيل و بر اين گروه كم ايمان.)) (29) پس شاگردان گريستند براي اين كلمات و گفتند: رحم كن ما را خداي! رأفت كن بر هيكل و بر شهر مقدس و گرفتار مكن او را به حقارت امت ها، تا حقير نشمارند عهد تو را.(30) پس يسوع فرمود: (( چنين باد اي پروردگار و خداوند پدران ما.))
فصل هيجدهم
(1)پس ازآنكه يسوع اين سخنان را گفت،فرمود: (( شما خود نيستيد كه مرا اختيار نموده ايد؛ بلكه من شما را اختيار نموده ام تا شاگرد من باشيد.(2) پس هرگاه جهان شما را دشمن بدارد؛ حقا كه شما شاگردان من خواهيد بود.(3) زيرا جهان هميشه دشمن بندگان وخدمتكاران خداي بوده. (4) به ياد آوريد پيغمبران پاك را كه ايشان را جهان به قتل رسانيده.(5)چنانكه در اين ايليا اتفاق افتاد وقتي كه ايزابل ده هزارپيغمبر رابه قتل رسانيد؛حتي اينكه با مشقت نجات بافت ايلياي مسكين و هفت هزار از فرزندان پيغمبران كه پنهان كرده بود ايشان را سردار لشكر اخاب.(6)فرياد از جهان بدكار كه خداي را نمي شناسد.(7) در اين صورت مترسيد شما؛ زيرا موهاي سر شما شمرده شده تا هلاك نشويد.(8) نظز نمائيد به گنجشك خانگي و پرندگان ديگر كه نمي ريزد پري از آنها بدون خواست خداي.(9) آيا توجه مي نمايد خدا به پرندگان بيشتر از توجه او به انسان كه بجهت او آفريده است هر چيزي؟ (10) آيا اتفاق مي افتد كه انساني به كفش هايش بيشتر توجه داشته باشد از فرزند خود؟ (11) نه چنين است، پس نه چنين است.(12)آيا واجب نيست بر شما اينكه گمان بريد به طريق اولي كه خداي ،شما را مهمل نمي گذارد و حال آنكه او توجه به پرندگان دارد؟(13) ليكن چرا من سخن از پرندگان بگويم؛بلكه برگ درختي نيز نمي ريزد بدون خواست خداي.(14) باور كنيد مرا؛زيرا به شما حق مي گويم،كه جهان خواهد ترسيد از شما هرگاه نگاه داريدكلام مرا.(15) زيرا هر گاه از رسوائي و بدكاري خود نمي ترسيد، هر آينه شما را دشمن نمي داشت؛ليكن از رسوائي خود مي ترسد و از اين جهت دشمن مي دارد شما را و زحمت مي دهد شما را.(16)پس هر گاه ببينيد كه جهان خوار شمارد كلام شما را،پس غمگين مشويد؛بلكه تأمّل كنيد كه چگونه بي اعتنايي كرده خداي را و او ازشما بزرگتر است.اعتنا نكرده او را جهان،حتي اينكه حكمت او را جهالت پنداشته.(17)پس چون خداي با جهان مدارا به صبر مي نمايد،چرا شمال غمگين مي شويد از خاك و گل زمين؟ (18) آنگاه با صبرتان مالك خواهيد شد خودتان را. (19)هرگاه كسي به رخساره ي شما سيلي بزند رخساره ي ديگر را براي او بگيريد تا سيلي بزند.(20) بدي را به بدي جزا ندهيد زيرا اين كاري است كه بدترين همه ي حيوانات مي كند.(21)ليكن بدي را به خوبي مجازات كنيد و دعا كنيد براي به جهت كساني كه شما را دشمن مي دارند.(22)آتش به آتش خاموش نمي شود؛ بلكه با آب خاموش مي شود،ازبراي اين مي گويم شما را كه به بدي غلبه منمائيد بر بدي؛بلكه به خوبي غلبه نمائيد.(23)نظر نمائيد خداي را كه قرار داده آفتاب خود را،كه طالع مي شود بر نيكوكاران و بدكاران و همچنين است باران.(24) همچنين واجب است بر شما كه خوبي كنيد با همه؛زيرا در ناموس نوشته شده است:قديس باشيد؛ زيرا من،پروردگار شما قدوسم.پاك شدگان باشيد؛ زيرا من پاكم.كامل باشيد:زيرا من كاملم. (25)حق مي گويم به شما،بدرستي كه خدمتكاري كه به دنبال خشنود نمودن آقاي خود مي باشد، جامه اي نمي پوشد كه نفرت نمايد از او آقاي او.(26)جامه هاي شما همان ارادت و محبت شماست. (27) پرهيز كنيد در اين صورت از اينكه اراده نمائيد يا دوست بداريد چيزي را كه پسنديده ي خداي پرورگار ما نيست.(28) يقين كنيد اينكه خداي دشمن مي دارد كجروي و شهوت هاي جهان را.))
فصل نوزدهم
(1)چون يسوع اين بفرمود،پطرس گفت:اي معلم!هر آينه بتحقيق ترك نموديم هرچيزي را تا پيروي كنيم تو را؛پس عاقبت ما چيست؟(2)يسوع فرمود: ((بدرستي كه شما هر آينه خواهيد نشست در روز جزا به پهلوي من تا شهادت بدهيد بر سبط هاي دوازده گانه ي اسرائيل.)) (3) چون يسوع اين بفرمود آهي كشيد و گفت: ((اي پروردگار من!اين چيست كه دوازده نفر اختيار كردم كه يكي از ايشان شيطان شد. )) (4) شاگردان از اين كلمه بسي محزون شدند.(5)در اين وقت، نگارنده پنهاني از يسوع با اشك چشم پرسيد:اي آقا!آيا مرا شيطان فريب خواهد داد؟ آيا من رانده خواهم شد؟(6) پس يسوع در جواب فرمود اندوه مكن اي برنابا!زيرا آنان را كه خداي پيش از آفرينش جهان برگزيده،هلاك نخواهند شد چهره تابان باش؛زيرا نام تو در سفر زندگاني نوشته شده است.)) (7)پس تسلي داد يسوع شاگردان خود را وفرمود: ((مترسيد؛زيرا آنكه مرا دشمن مي دارد محزون نمي شود از كلام من؛چه،نيست در او شعور الاهي. )) (8)پس برگزيدگان به سخن او تسلي يافتند.(9) يسوع نمازهاي خود را ادا نمود.(10) آنگاه شاگردان گفتند:آمين! چنين باد اي پروردگار،خداي تواناي مهربان!(11)چون يسوع از عبادت فارغ شد،از كوه با شاگردان خود فرود آمد.(12)برخرود به ده نفر پيس كه ازدور فرياد زدند:اي يسوع!پسر داوود. (13) پس ايشان را يسوع به نزد خويش خواند و به آنان فرمود: (( از من چه مي خواهيد اي برادران!)) (14)همه فرياد برآوردند:به ما صحت عطا كن.(15) يسوع جواب داد: ((اي كودن ها مگر عقل خود را گم كرده ايد كه مي گوئيد به ما صحت عطا كن.(16) مگر نمي بينيد كه من انساني مانند شما.(17) بخوانيد خداوند ما را كه آفريده است شما را و او توانا و مهربان است شفا مي دهد شما را.)) (18)پس پيس ها با اشك چشم جواب دادند: بدرستي كه ما مي دانيم كه تو انساني هستي مانند ما.(19) ليكن تو قدوس خدائي و پيغمبر پروردگار؛ پس دعا كن خداي را تا شفا دهد ما را.(20) آنگاه رسولان زاري نمودند بسوي يسوع و گفتند كه به ايشان رحم كن. (21) پس يسوع ناله كرد و دعا كرد و فرمود: (( اي پروردگار!اي خداوند توانا و مهربان!(22) رحم كن و قبول فرما سخن بنده ي خود را و به خواهش اين اشخاص ترحم كن وصحت ببخش به ايشان ازبراي محبت ابراهيم پدر ما و بنده ي مقدس خود.)) (23)چون يسوع اين بگفت، روي به جانب پيس ها نموده،فرمود: ((برويد وبنمائيد خودتان را به كاهنان،بر حسب شريعت خداي.))(24) آنگاه پيس ها روان شدند ودر راه صحت يافتند.(25) چون يكي از ايشان ديد كه صحت يافته، برگشت ويسوع را سراغ مي نمود.(26) او اسماعيلي بود.(27) چون يسوع را پيدا كرد،بجهت احترام خم شد و گفت: بدرستي كه حقا كه تو قدوس خدائي.(28) از روي شكر زاري نمود به سوي او،كه او را به خدمتكاري بپذيرد.(29)يسوع فرمود: ((بتحقيق كه ده نفر صحت يافتند، پس نه نفر ديگر كجا شدند؟)) (30) به آنكه صحت يافته بود فرمود: ((بدرستي كه من نيامده ام تا خدمت كرده شوم؛ بلكه تا خدمت كنم.(31)پس حال به خانه ي خويش برو.(32) بيان كن كه چه بزرگ مي باشد آنچه خداي با تو كرد،تا بدانند وعده هايي كه وعده كرده شده بسوي به آنها از سوي ابراهيم و پسرش، با ملكوت خداي شروع كرده به نزديك شدن.))(33) پس آن پيس صحت يافته، روان شد و چون به نزديك قبيله ي خود رسيد،بيان نمود آنچه راكه خداي به او كرد بواسطه ي يسوع.
فصل بيستم
(1) يسوع بسوي درياي جليل رفت ودر كشتي نشست،سفر كنان بسوي شهر خود ناصره.(2)پس اضطراب عظيمي در دريا پديد آمد تا حدي كه كشتي مشرف به غرق شد.(3) در اين وقت يسوع در جلوي كشتي در خواب بود.(4) شاگردانش نزديك او شدند واو را بيدار كردند و گفتند كه اي آقا!خود را برهان؛ زيرا ما هلاك مي شويم.(5) احاطه كرد آنها را خوف عظيم، بسبب باد تندي كه مخالف بود وخروش دريا.(6) پس يسوع بر خاست و متوجه كرد چشم هاي خود را بسوي آسمان و گفت: ((يا الوهيم ال صباؤت! رحم كن بر بندگان.)).(7) چون يسوع اين بفرمود، فورا باد آرام گرفت ودريا ساكن شد.(8) ملّاحان بي تاب شدند وگفتند كه اين چه كسي است كه حتي دريا و باد اطاعت او مي كنند؟(9) چون كشتي به شهر ناصره رسيد،ملاحان در شهر نشر دادند همه ي آنچه را كه يسوع كرده بود.(10) كاتبان وعالمان پيش روي يسوع ايستادند وگفتند:هر آينه بتحقيق شنيده ايم چه بسيار كارها كه در دريا ويهوديه كرده اي:؛پس در حال بياور ما را معجزه اي از معجزات، اينجا در وطن خود؛(11) يسوع جواب داد: ((اين گروه بي ايمان طلب مي نمايند معجزه اي را ليكن نخواهد شد آنان را هرگز؛ زيرا هيچ پيغمبري در وطن خود پذيرفته نمي شود.هر آينه بتحقيق در زمان ايليا بيوگان بسياري در يهوديه بودند؛ليكن او فرستاده نشد تا پرستاري شود، مگر به بيوه ي صيدا.(12)نيز در زمان الشيع در يهوديه پيس هاي بسياري بودند؛ليكن صحت نيافت مگر نعمان سرياني.)) (13)اهل شهر به خشم آمدند از او و گرفتند و بردند او را به كنار كندگاه سيل تا بيندازند او را؛ليكن يسوع روان شد در وسط و از ايشان بازگشت.

0 Comments:

Post a Comment

<< Home